السيد موسى الشبيري الزنجاني

125

كتاب النكاح ( فارسى )

بن السرى اثبات مىشود . « 1 » البته اگر كسى روايت اصحاب اجماع را براى اعتبار روايت كافى بداند ، همين كه عبد الله بن مسكان و صفوان از او روايت كرده‌اند ، براى اعتبار روايت كافى است ، يا اگر كسى نقل مع الواسطه صفوان ، بزنطى و ابن أبى عمير را براى اعتبار راوى كافى بداند ، بازهم مشكلى از جهت اعتبار الحسن بن السرى ، وجود ندارد ، اما به نظر ما كه نقل بلاواسطه اين سه تن لازم است تا وثاقت مروى عنه ثابت شود ، نمىتوانيم از اين طريق مشى كرده و وثاقت حسن بن السرى را اثبات كنيم ، ولى چنان چه يادآور شديم ، نقل اجلّاء روايت براى اعتبار روايت كافى است . و ناگفته نماند روايتى از حسن بن السرى نقل شده « 2 » كه مىتواند مذمّتى براى او محسوب گردد ، ولى چون روايت ضعيف است ، قابل اعتنا نيست . در اين روايت ، با امام صادق ( ع ) مكالمه‌اى دارد كه اگر در محيط امروز ما بود ، بزرگترين انحراف تلقى مىشد و به منزلهء خروج از مذهب بود ، ولى در عصر ائمه ( ع ) چون همه مسائل روشن نبوده و آنان نمىتوانستند همهء مسائل را براى همگان تشريح كنند ، آنچه لازم بود همه بدانند و اصحاب ائمه مىدانستند اين بود كه معصومين حجج الهى و منصوب از جانب او هستند نه انتخاب‌شدهء از طرف مردم ، و بايد به دستورات آنان عمل كنند ، حسن بن السرى نيز اين مطلب را مىدانست ، ولى نسبت به عصمت آنان - كه فقط براى اصحاب سرّ آنان گفته مىشد و جنبهء عمومى نداشت - شبهه داشت . امروز اگر كسى در عصمت ائمه كه مسألهء

--> ( 1 ) توضيح : دو مبنا از مبناهاى مورد قبول استاد مدّ ظلّه در توثيقات عام در مورد الحسن بن السرى منطبق است : 1 - وثاقت مشايخ جعفر بن بشير 2 - اكثار و رواية الاجلاء عن رجلٍ . ( 2 ) دو روايت در بصائر الدرجات للصفار ص 122 / 4 و ص 123 / 2 نقل شده است ك ايشان از حضرت صادق ( عليه السلام ) سؤالى مىكنند و حضرت جواب مىدهند و ايشان مىگويد ليس هو كذلك فقال أبو عبد الله عليه السلام هو كذلك و ردها عليه مراراً . . . فقال أبو عبد الله عليه السلام أ ترى من جعله الله حجة على خلقه يخفى عليه شىء من امورهم ؟